تبليغاتX
زیر تیغ عشق
ای کاش میدانستم.....؟
ای کاش میدانستم

بعد از مرگم

اولین اشک

از چشمان چه کسی جاری می شود

و آخرین سیاهپوش

که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی

خواهد بود؟

و اما.........


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 19:9 |
لذت عشق...
 
 اولش فکر نمی کردم که دلم را برده باشه

یا دلم گول چشمای روشنشو خرده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دل تو از قصه من با خبر شد

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوستم نداری قدر روزهای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات که یکی از رو نوشته

می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شدن بودن و نبودن من

اما روح من به دریاست پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موج هاش خنجرهای حرف مردم


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 23:6 |
عشق نمی پرسه که ...؟

 

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ 


 عشق فقط ميگه تو مال مني...


عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟


   فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...


   عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟


  فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...


عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟


     فقط ميگه هميشه با مني...


 عشق نمي پرسه که دوستم داري؟


       فقط ميگه دوستت دارم...


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 23:58 |
افسون عشق
افسون عشق

باز هم دنباله دارد

                       با تو بودن بی تو بودن

باز هم دنباله دارد

                       شعر بودن را سرودن

تا به کی باید بمانم

                       شعر حسرت را بخوانم

تا به کی از تو بخوانم

                       بی تو و تنها بمانم

تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم

                       ای همه بود و نبودم

ای همه تار و پودم

                       تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم

پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟

                       پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟

من چرا باید بمانم

                       از تو من اما نخوانم

پس بیا تا در نگاهت

                       عشق را از نو نشانم.


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 17:46 |
مرد عشق

مرد عاشق

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق

بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق

بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته

بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته

بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روی زخمات

بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات

بذار سر رو شونه ام گریه تر هام

از اون شب گریه طرف هق هق ..... بذار باور کنم یه تکیه گاهم.. برای غربت یک مرد عاشق

رها از خستگی های همیشه باورم کن

بذارتا خالیه سینه ام برات آغوووش باشه

برهنه از لباس غصه های دورودیرین

بذارتا بوسه های من برات تن پوش باشه

تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق

چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزدید

بگو ای مرد من ای مرد عاشق

کدوم شعرازین کوچه گذر کرد

هنوز باغچه برامون گل نداده

کدوم پاییز زمستونو خبر کرد

بذارسرروی شونم گریه ترهام

از شعر گریه های طرف هق هق... بذار تا باور کنم یه تکیه گاهم...برای غربت یه مرد عاشق.


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 17:41 |
راز عشق...

راز عشق در اين است که

 در هر فر صتي در کنار هم آرام بگيريد ،با هم تنها

 باشيد ، و افکارتان را با يکديگر در ميان بگذاريد .

لازم نيست براي سرگرم شدن حتما

از محرکات خارجي استفاده کنيد .

قرار بگذاريد که بيشتر با هم تنها باشيد 

تا بتوانيد خودتان باشيد


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 18:30 |
قاصدک...

اگه تو حیاطی نشسته بودی،دیدی یه قاصدک خوشگل داره میاد طرف لبت،فوتش نکن چون من اونو برات فرستادم .


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 18:29 |
عاشق تنها...

بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 18:28 |
زندگی را دوست دارم...

زندگی را دوست دارم               اما نه در قفس

   بوسه را دوست دارم                اما نه روی هوس

  تو را دوست دارم                     تا آخرین نفس

 


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 19:28 |
اي كاش كسي عاشق كسي نمي شد .. .
اي كاش كسي عاشق كسي نمي شد .. اما .. وقتي عاشق شد ديگه هيچ وقت تنهايي رو به آغوش گرم يار عزيزش بر نمي گردوند
کنم هر شب دعايي که از دلم بيرون رود مهرت
ولي آهسته تر گويم خدايا بي اثر باشد دعايم


+ نوشته شده توسط احمد حق نظری در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 19:26 |